چشمش نه فروغ کودکی داشت چهرش نه خروش کودکانه | ![]() |
عکس از مصطفی موسوی |
پایش نه توان راه رفتن بر لب نه طنین یک ترانه با جامه چرک و ژنده رویی با چهره زرد غمگنانه دستش پی تکه نان و آبی همواره به جست و جو روانه در پس زده های هر سرایی جوینده روی آب و دانه بگذشت و چو وی نیافت نانی راهش چو نداد هیچ خانه سر بر سر سایه ای فرو برد آرام گرفت عارفانه آگاه نه از جفای ایام پر کینه نه از دل زمانه | |
کودک فقر داستان تلخ و بیرحمانه جامعه ی ماست هر روز هزاران کودک فقر را با چشم می بینیم و دل از لرزش نگاهای ملتمسانه خالی می شود....